محمد رضا واليزاده معجزى
310
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
بدهد ، خوشحال شدند . ميرآخور به حضور آمد و تعظيم كرده ، ايستاد و حضرت و الا به او گفت : « مىدانى امروز چه اتفاقى افتاده ؟ » او جواب داد : « خير قربان » حضرت و الا خطاب به مكاريان و صاحبان اسب و قاطرها گفت : « قضايا را براى ميرآخور من نقل كنيد . » شاكيان به تصور اينكه اين تعريف مقدمهاى براى سوق نيرو و تنبيه اشرار و بدكاران است ، اين دفعه با آب و تاب و سوز و گداز بيشتر قضيه را نقل كردند . وقتى سخن شاكيان تمام شد ، حضرت و الا ميرآخور را مخاطب ساخته و پرسيد : « اين مطالب را درست شنيدى و گوشت را جهت درك حقيقت قضيه باز كردى ؟ » ميرآخور پاسخ داد : « بلى حضرت و الا . » شاهزاده و حكمران مقتدر لرستان بدون اندك شرمسارى به ميرآخور گفت : « مبادا قاطرها و اسبهاى دولتى را از سربازخانه خارج سازى و آنها را به تاراج بدهى . » اين داستان كه در صحت آن ترديدى نيست ، نمونهاى از عرضه و لياقت حكام و شاهزادگانى است كه با عين الدوله همشان و همطراز بودند و موقعى كه كار آنها را با عين الدوله مقايسه مىكنيم آنوقت فرق و تفاوت فاحش بين او و ساير شاهزادگان معلوم مىشود . برنامه كار و نحوه حكمرانى او عين الدوله ماهها و فصول سال را به اين ترتيب در حوزه حكمرانى خود مىگذرانيد : تابستانها را كه هوا گرم بود ، در بروجرد به رتق و فتق امور مشغول بود . ولى در عينحال نظارت دقيق بر عمليات نواب حكومت در همهجا داشت و عند اللزوم به ساير نقاط هم سركشى مىكرد . فصل پاييز را كه هنگام حركت ايلات و طوايف از ييلاق و قشلاق بود ، غالبا در مسير حركت ايلات در صيمره كه تقريبا نقطه مركزى ايالت بود ، به پايان مىبرد . فصل زمستان را در خوزستان و نواحى گرمسيرى كه نقطه تمركز جمعيت لرستان هم بود ، به سر مىبرد . فصل بهار را در خرمآباد و زاغه و نقاط شمالى حوزه لرستان برگزار مىكرد و در ضمن فرمان مىداد تا دواب دولتى را در مراتع زاغه و سيلاخور و آبستان و شمال خرمآباد بچرانند و خود نيز غالبا در زير چادر به سر مىبرد .